کانون علمی اقتصاددانان جوان ایران

تالار گفتمان اقتصادی
 
الرئيسيةالرئيسية  اليوميةاليومية  پرسشهاي متداولپرسشهاي متداول  جستجوجستجو  ليست اعضاليست اعضا  گروههاي کاربرانگروههاي کاربران  ثبت نامثبت نام  ورودورود  

شاطر | 
 

 نظریه اوهلین در تجارت بین الملل

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
amin-bahmani
دانش یار
دانش یار


تعداد پستها : 55
Join date : 2009-12-15
Age : 33

پستعنوان: نظریه اوهلین در تجارت بین الملل   الأربعاء ديسمبر 16, 2009 6:23 am

برتیل اوهلین سیاستمدار و اقتصاددان سوئدی در23 آوریل سال 1899 در شهر کلیپان متولد شد. او فرزند یک حقوقدان و رییس پلیس بود. اوهلین در 18 سالگی وارد دانشگاه لود شد و دو سال بعد به مدرسة اقتصاد و مدیریت بازرگانی دانشگاه استکهلم راه یافت. در سال 1919 ‌دورة دکتری خود را زیر نظر گوستاو کاسل آغاز کرد. او پیش از پایان دورة دکتری در سال 1924، چند ماهی را در دانشگاه کمبریج و یک سالی را در دانشگاه هاروارد گذراند. اوهلین دورة 1924 تا 1930 را در دانشگاه کپنهاگ تدریس می‌کرد. اوهلین در سال 1930، به مدرسة اقتصاد دانشگاه استکهلم بازگشت و جانشین الی هکشر (Eli Philip Heckscher) شد و تا زمان بازنشستگی خود، در سال 1965، در همین شغل باقی ماند. اوهلین مدت سی سال، یعنی از 1938 تا 1970 عضو مجلس سوئد و از سال 1924 تا 1967 رییس حزب آزادیخواه سوئد بود که به عنوان حزب مخالف دولت فعالیت می‌کرد. اوهلین در سال‌های پایانی جنگ جهانی دوم مدتی هم وزیر تجارت سوئد بود وسرانجام در 3 آگوست سال 1979 درگذشت.
نظریه اوهلین درباره ی تجارت بین الملل
نظریه های تجارت بین الملل معمولا بر این اساس بنا شده که معلوم کند چه کالایی که یک کشور تولید می کند در بازارهای جهانی مورد تجارت قرار می گیرد و به چه دلیلی این امر صورت می پذیرد.
اقتصاد بین‌الملل به روابط اقتصادی و تجارت بین ملل گوناگون وابسته است و وابستگی متقابل حاصل از این روابط از لحاظ رفاه اقتصادی کشورها اهمیت فراوانی دارد. روابط اقتصادی میان کشورها با روابط اقتصادی میان بخش‌های مختلف یک کشور نیز متفاوت است . با وقوع انقلاب صنعتی در اروپا ، تحولات اقتصادی قابل توجهی رخ داد که از مهم‌ترین آن‌ها افزایش تولید انواع محصولات را می توان ذکر کرد. افزایش تولید کالاها تا حدی پیش رفت که نیاز داخلی کشورها برطرف شد و مازاد تولید به وجود آمد. کشورها اقدام به فروش مازاد تولید محصولات خود در بازار بین المللی کردند که تداوم این افزایش تولید باعث شد کشورهای فروشنده بر سر فروش مازاد تولید خود در بازار جهانی با یک‌دیگر به رقابت بپردازند. در اینجا بود که تجارت بین الملل ازاهمیت بالاتری برخوردار شد و اقتصاددانان به آن با جدیت بیش‌تری پرداختند.در رابطه با تجارت بین الملل نظریات متنوعی وجود دارد از جمله نظریه مرکانتلیسم(mercantilism) که اساس تفکرات اقتصادی قرن 16 به بعد را تشکیل داد.
مرکانتالیست‌ها معتقد بودند که مهم‌ترین راه برای آن‌که کشوری ثروتمند و قدرتمند شود آن است که صادراتش بیش از وارداتش باشد و مازاد تجاری به صورت طلا یا دیگر فلزات گران‌بها ذخیره شود. دراین حال کشوری که طلای بیش‌تر داشت لزوما ثروتمندتر بود و چون میزان طلا ثابت است ، صادرات بیش‌تر و اندوختن طلای بیش‌تر به بهای خسارت کشور دیگر تمام می شد ، زیرا دست‌یابی کشورهایی که صادرات کم‌تری داشتند، به طلا کم‌تر می شد . پس ایده عمومی مرکانتلیست ها این است که دولت باید صادرات را تشویق و واردات را محدود کند .
آدام اسمیت در سال 1776 در اثر معروف خود" ثروت ملل" نظریات مکتب مرکانتلیسم را که ثروت یک کشور به میزان اندوخته آن از فلزات گران‌بها وابسته است و کشورها فقط به بهای خسارت و زیان سایر کشورها می‌توانند از تجارت سود ببرند را زیر سؤال برد. اسمیت معتقد بود که تجارت آزاد بین کشورها باعث تقسیم کار شده و عوامل تولید کشورها بر تولید کالایی متمرکز خواهد شد که آن کالا در مقایسه با کالای سایر کشورها ارزان‌تر و آسان‌تر تولید شود. در این صورت است که هر دو کشور از تجارت سود می‌برند. استدلال آدام اسمیت بر پایه مزیت مطلق استوار بود، بدین معنا که از طریق تجارت آزاد هر کشور می‌تواند در تولید کالایی تخصص پیدا کند که در آن‌ها دارای مزیت مطلق است (یعنی آن کالا را با کارآیی بیش‌تر نسبت به کشورهای دیگر تولید کند) و کالایی را وارد کند که در آن‌ها مزیت مطلق ندارد (یعنی دارای کارآیی لازم برای تولید آن نیست) بدین ترتیب با تخصص بهینة عوامل تولید در سطح جهان، تولید جهان افزایش می‌یابد و رفاه همة کشورها افزون می‌شود. به همین دلیل دیگر یک کشور به بهای زیان کشوری دیگر سود کسب نمی کند و در فرآیند تجارت بین الملل همه کشورها از انتفاع لازم برخوردار می شوند.
ریکاردو حدود 40 سال بعد نظریة مزیت نسبی را ارایه کرد که بخش مهم تجارت جهانی را شامل می‌شود. سؤالی که آدام اسمیت در خلال نظریات خود برایش پاسخی نیافت این بود که آیا تجارت بین کشورهایی که در تولید تمامی کالاها دارای مزیت مطلق هستند بر قرار است یا خیر؟ در سال 1817 دیوید ریکاردو در جواب به این پرسش قانون مزیت نسبی را مطرح کرد.این نظریه بر پایه مفروضاتی نظیر وجود دو کشور – دوکالا، وجود رقابت کامل در بازار عوامل تولید و محصولات ، استقلال توزیع درآمد در یک کشور از تجارت ، ثبات فنآوری تولید ، عدم تحمل هزینه حمل و نقل و وجود مبادله پایاپای بین کشورها استوار است. بر طبق نظریه ریکاردو اگر کشوری در تولید هر کالا دارای مزیت مطلق باشد هنوز هم تجارت برای هر دو کشور سودآور خواهد بود زیرا که هر کشور در تولید کالایی تخصص می‌یابد که هزینة نسبی تولید آن در داخل کشور پایین تر باشد وکالایی را وارد می‌کند که هزینه نسبی تولید آن در داخل نسبت به کالای دیگر بالاتر باشد. ریکاردو اظهار داشت حتی اگر کشوری در تولید هر دو کالا دارای مزیت مطلق در مقایسه با کشور دیگر نباشد باز داد و ستدی که حاوی منافع متقابل است می‌تواند بین هر دو طرف صورت بگیرد و کشوری که دارای کارآیی کم‌تری است باید در صدور و تولید کالایی تخصص پیدا کند که در آن مزیت مطلق کم‌تری ندارد. این همان کالایی است که آن کشور در تولید آن دارای مزیت نسبی است. از سوی دیگر باید کالایی را که مزیت مطلق بیش‌تری ندارد را وارد کند. این قانون که به قانون مزیت نسبی معروف است وکماکان یکی از مشهورترین قوانین اقتصادی در تجارت بین‌الملل است.
نظریه هزینه نسبی ریکاردو تا حدودی علت تحقق تجارت را توضیح می‌داد اما توضیحی برای این‌که چرا نسبت‌های هزینه نسبی برای کشورهای مختلف متفاوت است ندارد. این سؤال را هکشر و اوهلین جواب دادند و نظریه خود را بر اساس مفروضات زیر بنا کردند:

1- دو کشور و دو کالا و دو عامل تولید وجود دارد. 2- هر دو کشور از فنآوری یکسانی برخوردارند. 3- بازده ثابت نسبت به مقیاس وجود دارد .4- وجود سلیقه‌های یکسان در هر دو کشور.

5- وجود بازار رقابت کامل در بازار عوامل تولید و بازار کالاها.6- هزینه حمل و نقل وجود ندارد. 7- تحرک کامل عوامل تولید در داخل و عدم تحرک در سطح بین المللی.8- قیمت کالا‌ها برابر با هزینه نهایی آنهاست.

هکشر و اوهلین دو اقتصاددان سوئدی بر خلاف نظریه ریکاردو که بازدهی عوامل تولید را مبنای مزیت در تجارت بین‌الملل می‌داند، فراوانی و وفور عوامل تولید راعامل اساسی در برقراری تجارت بین‌الملل می‌دانند. نظریه هکشر ـ اوهلین بر تفاوت در موجودی عوامل و شدت کاربرد عوامل تولید در هر کشور استوار است. براساس نظریه هکشر- اوهلین هر کشور در کالایی مزیت نسبی دارد که عوامل تولید آن کالا به طور نسبی در آن کشور به وفور یافت شوند. به طور کلی اختلاف موجودی عوامل و شدت کاربرد عوامل تولید، باعث اختلاف در قیمت‌های نسبی و به وجود آمدن تجارت بین‌الملل، خواهند شد.

نظریه هکشر و اوهلین بر پایه مفروضات نظریه ریکاردو است ولی دارای یک فرض متعارف است. فرض اساسی در الگوی ریکاردو این بود که توابع تولید دو کشور برای کالاهای مشابه یکسان است ولی هکشر و اوهلین توابع تولید را در تمام کشور‌ها مشابه می‌داند. این نظریه بر تفاوت بین کشورها در برخورداری از عوامل تولید و تفاوت بین کالاها در میزان استفاده از این عوامل تولید تأکید دارد و با توجه به فروض بالا بیان می‌کند که هر کشوری کالایی را صادر می‌کند که در تولید آن نیاز به عوامل بالنسبه ارزان و فراوان دارد و متقابلاً کالایی را وارد می‌کند که در تولید آن نیاز به استفاده از عامل، نسبتاً کمیاب و گران است لذا فراوانی نسبی عوامل به صورت قیمت‌های عوامل داخلی نشان داده می‌شود و در تعیین مزیت نسبی یک کشور در تولید یک کالا وفور نسبی عوامل تولید نقش دارند . این نظریه در تعیین قیمت عوامل، بخش عرضه را بر تقاضا ترجیح می‌دهد، در صورتی که اگر بخش تقاضا در تعیین قیمت عوامل در نظر گرفته شود این امکان وجود دارد که کشوری دارای نیروی کار بیش‌تر به صادرات کالاهای سرمایه‌بر بپردازد. این نظریه هم‌چنین مطرح می‌کند که تجارت باعث حذف یا کاهش اختلاف در قیمت عوامل تولید میان کشورها می‌شود، البته این نظریه تا زمانی که ما با برگشت‌پذیری بازدهی عوامل تولید روبرو هستیم صادق است و هم‌چنین می‌توان نشان داد که تجارت ممکن است بر هزینه‌های کاهنده نیز استوار باشد.

نظریه هکشر- اوهلین خود بر فروض خاصی استوار است که از آن جمله کشورها دارای سلیقه یکسانند، فنآوری مشابهی به کار می‌برند و بازده به مقیاس تولید ثابتی دارند ولی از نظر استعداد عوامل تولید به میزان زیادی با یک‌دیگر تفاوت دارند. در صورتی که سلیقه‌ها یا شرایط تقاضا مشابه باشند اختلاف در استعداد عوامل تولید، منجر به تفاوت در قیمت نسبی عوامل تولید میان کشورها می‌شود که به نوبه خود منجر به تفاوت در قیمت نسبی کالا‌ها و تفاوت در تجارت می‌شود.

بنابراین در این نظریه تفاوت بین‌المللی در شرایط عرضه به تنهایی الگوی تجارت را تعیین می‌کند و طبق این نظریه هر کشور به صدور کالایی دست خواهد زد که عوامل تولید نسبتاً ارزان و فراوانی برای تولید آن در اختیار داشته باشد و کالایی را وارد می‌کند که در تولید آن مجبور است عوامل تولید نسبتاً گران و کمیاب را به کار ببرد. این نظریه به عنوان یک نتیجه‌گیری مهم اضافه می‌‌کند تحت شرایط شدیداً محدود کننده، تجارت موجب خواهد شد که اختلاف مطلق در قیمت عوامل تولید همة کشورها که قبل از تجارت مشاهده می‌شود از بین برود. با این حال با وجود شرایط طبیعی ، تجارت تفاوت قیمت مطلق عوامل تولید را که قبل از مبادله بوده کم‌تر کرده ولی به طور کلی تفاوت‌ها را حذف نمی کند. به هر حال نظریه هکشر- اوهلین در مورد این‌که چگونه تجارت روی قیمت عوامل تولید و توزیع درآمد هر کشور اثر می‌گذارد مطالب سودمندی ارایه می‌دهد که اقتصاددانان کلاسیک راجع به آن صحبت نکرده بودند.اما در همین حال نظریه هکچر- اوهلین نیز نمی‌توانست توضیح دهد که چرا کشوری مانند ایالات متحده آمریکا محصولاتی را وارد می‌کند که همان‌ها را صادر می‌کند. این خلأ در نظریه هکچر – اوهلین باعث شد گروبل نظریه تجارت درون صنعتی را برای تفسیر آن ارایه دهد. طبق نظر گروبل، تجارت درون صنعتی میان کشورهای با سطوح مشابه توسعه، تحقق می‌یابد که در آن صنایع تولیدکننده کالاهای متمایز (غیرهمگن) که در نوع، کیفیت، نام تجاری و ویژگی‌ها با یک‌دیگر تفاوت دارند ، اقدام به تجارت دو‌طرفه می‌کنند.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
 
نظریه اوهلین در تجارت بین الملل
مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
کانون علمی اقتصاددانان جوان ایران :: اقتصاد میانه :: تجارت بین الملل-
پرش به: